تبليغاتX
محله ی ما
جـنگى سه شنبه نهم مهر 1387 11:9
 

 

 

1)      دیگر برای سربازی که در جنگ کشته می شود

شعر نمی نویسم

              عیبی ندارد اگر

                                    شعرهایم کمتر شود

 

 

2)     دیگر برای فرماندهی که

فرمان آتش می دهد

                        فندک نمی آورم

                                    شاید ترک کند

 

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

وزنه چهارشنبه بیستم شهریور 1387 13:41

 

یک نکته : دوستانی که تا کنون مجموعه شعر بهار باغ همسایه را دریافت نکرده اند می توانند آدرس خود را برایم ایمیل کنند . تا کتاب برایشان ارسال شود . ( مجانی )

*****

 

وزن که نباشد

           وزنه ای نیستی

             حالا هی بنشین کاغذ های سپیدت را بگذار روی هم

 

قافیه را که باختی

               ولو می شوی در خیابان های شهر

                               فقط شهردار است که می گوید :

                                                          بَه بَه  ،  بَه بَه

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

شرجی شنبه نهم شهریور 1387 17:1
یک نکته : دوستانی که تا کنون مجموعه شعر بهار باغ همسایه را دریافت نکرده اند می توانند آدرس خود را برایم ایمیل کنند . تا کتاب برایشان ارسال شود . ( مجانی )

******** 

در این یکی دو هفته اخیر - شرجی ( سونای طبیعی ) مردم جنوب و کلافه کرده - تعجب می کنم توی این بی آبی چرا هوای ما اینقدر آب مصرف می کنه امیدوارم همین روزا انشعابش و قطع کنند . ( آمین )

و اما شعر :

هوای شرجی ما را

کسی احساس خواهد کرد

که شب را در کنار بستر دريا

در آغوش تبی جانسوز

سپارد تا غم فردا

و چون ماتم زده با خود

مصيبت را کند نجوا

و ما اما

همان همسايگان کهنه ی خورشيد

از اين بيداد همسايه

به سختی دست می آید

بهای نان روزانه

تنفس سخت می گردد

دمار از روزگارت می زند بيرون

جهنم را تجسم می کنی در پيش چشمانت

و در پس کوچه های آرزو

حتی نسيمی

در خيالت هم نمی رقصد

جنوب است شهر ما ،

آيا

هوای شرجی ما را

کسی احساس خواهد کرد ؟

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

پیوند یکشنبه ششم مرداد 1387 9:54

چشم هايم را به تو می بخشم

تا در آئينه

به خود

آنگونه بنگری

که من تو را ،.

و قلبم را به سينه ی تو پيوند می زنم

تا احساس کنی

بيتابی ام را

آنچنان که من ،.

و يک دستم را

 در سواحل چابهار

و دست ديگرم را

 در کرانه ی خور موسی

به وسعت پيوند آب و خاک ، می گسترانم

تا با احتساب ، تمامی خطاها

در آغوش من آرام گيری

پٌر خروش ...

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

مولود کعبه دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 9:17

سال‌ْ، سالِ عدل است

 

سالْ ، سالِ داد است

 

ماهْ ،‌ ماهِ رجب است

 

 وقت تفسيرِ فرا واژة مَرد

 

روزِِ آميختنِ چشمة عشق و درد است

 

بهترين روحِ خدا

 

كه عجين گشته به اسرارِِ بلا

 

عازمِ عالمِ دنياي تَن است

 

كعبه گهوارة مولاي من است

 

مُشتلق مي خواهد 

 

آن پري زاده كه اسرارِ خدا

 

مي سرايد در گوش ، مي تراود در جان

 

مي خروشد اينسان :

 

فاطمه بنتِ اسد

 

چشمة زايشِ روياي من است

 

كعبه گهوارة مولاي من است

 

كعبه گهوارة مولاي من است .

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

قلم موجی جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 17:6

به عمق اندیشه فرو رفته ام

در حالیکه قلمم

در میدان رزم خود

همچون رزمنده ای

که امواج  انفجار

او را رها کرده در ساحل تکلیف

به دور خود می چرخد و می چرخد و می چرخد

و پر است اطراف او زِ مین ، زِ مین ، زِ مین

و از اندیشه که بر می خیزم

پاک کنی را می بینم

به روی میز

که نشسته است در ، کمین ، کمین ، کمین

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

برگِ آخر شنبه یازدهم خرداد 1387 9:57

تو رفتی و کوله بارت

 پر از غیرت بود

و قمقمه ی خالیت

 جرعه جرعه

پر از

 بصیرت بود

بندِ پوتینت را که می بستی

می بردند

کفش های دیگرت را

 چون

غنیمت بود

تو برگ سفیدی بودی

در کتاب عشق

سرخ گشتی

آنجا که فصل دیگرش

 ختم عصمت بود

تفنگ ، گلوله ، تابوت

واژه های شعرهای من

در کتابی که پر از

 نشان حیرت بود

سالها گذشت و امروز

دانستم

که چرا

جنگ

 فصل نعمت بود

نامه ات که رسید

 مچاله بود و سوخته

می گفتند

 برگِ آخر یک

 وصیت بود

 

 

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

یک الف سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 23:11
یک الف

         وقتی بیاید

                  در میان صلح بنشیند

و آن دم

          کم سوادی

                  صلح را با « سین » بنویسد

سلاحی ثبت می گردد

                                       و جنگی پیش می آید

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

روز وداع شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 17:9

 

 

 

به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت شهید محمد صالحی

 

شهید محمد صالحی در سال 1326 در شهرستان بندر ماهشهر دیده به جهان گشود . وی در کودکی پدر و در نوجوانی مادر خود را از دست داد . فقدان زودهنگام پدر و مادر ، از او که نوجوانی بیش نبود ، مردی خود ساخته ساخت . برای امرار معاش و گذران زندگی به کارهای ساختمانی و بنایی روی آورد . وی به سبب برخورداری از فیزیک مناسب به زودی بعنوان بازیکن ثابت تیم فوتبال پاس بندر ماهشهر در آمد .

او در سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی همگام با مردم ماهشهر در اعتراض به حکومت وقت فعالیت می نمود .با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران او که اکنون دارای همسر و فرزند شده بود ، برای دفاع از تمایت ارضی کشور به جبهه های نبرد اعزام گردید و در عملیات بیت المقدس 2 در سال 1361 در حالیکه خودروی تانکر آب را به خط مقدم هدایت می نمود ، مورد اصابت خمپاره های دشمن بعثی قرار گرفت و به شهادت رسید . پیکر پاکش بدلیل قرار گرفتن در تیررس دشمن تا مدت ها قابل انتقال نبود ، تا اینکه در عملیات بیت المقدس 3 باقیمانده پیکر آن شهید که به مشتی خاکستر تبدیل شده بود به زادگاهش شهرستان ماهشهر منتقل و در گلزار شهیدان به خاک سپرده شد . حسن خلق با خلق و خنده رویی از خوصیات بارز اوست که با نام او  عجین گشته .

شعر زیر به قصد قدردانی از ایثار آن عزیز سروده شده . روحش شاد

 

 

 

بــاز مي آيــد بـه يـادم چهـره ی شيــداي تـــو

 

خاطــراتِ انــدك و گمگشتــه و پيــداي تــو

 

در ميـــانِ جمـع مِحنَــت ديـدگــان روزگــار

 

من نديدم مِحنَتي ، كو سر زنـد همتــاي تـــو

 

از جفاي روزگاران ، هرگــــزت لمسـي نكــرد

 

دستِ پاكِ خاله ام ، آن مـادرت ، (زهرا)ي تــو

 

اينك از لطف خدايي ســـر بِنِـه بــر دامنــش

 

تا كِشِد دستِ نوازش ، بر سر و سيمـاي تــــو

 

بـر ســـرِ هـر كودكـي بٌـد سايبانــي از پــدر

 

كس نديده بر سرت ، جز سايــة رويــاي تــو

 

من شنيدم در جواب پرسشي از حــالِ خــود

 

بارها گفتي كه بهتر مي شــــود فــرداي تــو

 

غيـرت و همّت ، دو معجونِ سرشتت گشته بود

 

تا بخـون غلطـان ببينـم پيكـرِ رعنـاي تـــــو

 

گفتـــم از خــون و بيـادم آمــد آن روزِ وداع

 

چند كيسه استخوان ، بوي خوش از صهباي تو

 

هِجرِ تو دردي به قلبِ خواهــرانــت مي نهــد

 

التيامــش مي دهــد در نينــوا مــولاي تــو

 

خالـه ات هـم در نبـودت بـي قراري هـا نمود

 

خانه ات رفته ولي خـالـي بـديـده جـاي تــو

 

در عبور از كوچـه هـاي شهـرِ معشورِ1 قديـم

 

بارهـا ديـدم كـه نـوري آيـد از سينـاي تــو

 

اي محمد ، عبدِ صالح ، اي شهيدِ راهِ حـــق

 

اي كه جَنّت سَر زده تا سر زند ارضاي تـــو

 

 

 

1- معشور : نام قديم بندر ماهشهر                                      

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |

زمین پاک یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 14:24
به بهانه دوم اردیبهشت روز زمین پاک

در کنار دریا نشسته ام

دومین روز اردیبهشت

در میانِ جنگلِ انبوه از درختان فولاد*

که خمیازه هایشان

تیره می کند

آسمان آبی شهرم را

و به اندازه ای

که دور می کند

پرندگان مهاجر را

به همان اندازه

نزدیک می کند

مهاجرینی را

که می آیند و می روند و می برند

و من در کنار دریا نشسته ام

و به قلاب ماهیگیری ام

که در ماسکِ ماهی خیره مانده به لاشه ی نیمه جان یک فلامینگو

فرو رفته

                            می نگرم

 

* تاسیسات آهنی منطقه ویژه اقتصادی پتروشیمی

                                                      

نوشته شده توسط شریعت  | لینک ثابت |