اگر می دانستم پشتِ سرم چه حرف های
زیبایی خواهم شنید هرگز برای بزرگ شدن اصرار نمی کردم حالا که تقصیر
من نیست نیمه ی خالیِ
لیوانم را تو پُر کن
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 21:40 توسط شریعت |
خواستم با شعری بدرقه ات کنم واژه ها نیامدند حالا پشتِ گام هایت جاریست ظرفی که زیر گونه هایم لبریز می شود .
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 19:13 توسط شریعت |
اعیاد قربان و غدیر مبارک باد سرچشمه ی جوشان ولایت ، مولاست ناخوانده ترین فصل حکایت ، مولاست در محکمه ی عدل تشیع اما پرونده ی مفتوح شکایت ، مولاست ************* یادم باشد دیگر برای دلم شعری ننویسم مردک وقتی تو را می
بیند قُد قُد می کند آنقدر این دست و آن دست
می شود تا که میروی آنوقت می آید درست وسطِ گلویم تخمش را می گذارد
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 23:19 توسط شریعت |
و اما یک شعر : قند هر چند تومان که باشد فرقی نمی کند وقتی چای را با طعم شیرین لبانت می توان خورد
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:40 توسط شریعت |
یک توضیح ضروری : (تعدادی از دوستان شاعر که لطف کرده در این شعر دقت نموده اند ، اشاراتی به وجود پاره ای اشکالات وزن و قافیه در شعر مذکور نموده اند و حتی قافیه کردن دو کلمه ی « جلبت و قلبت » را جزو اشکالات قافیه دانسته اند . از آنجاییکه بنده خود را شاگرد تمام عزیزان می دانم و نمیخواستم خودم در رد اینگونه ادعاها دخالتی داشته باشم تا یکوقت ذهنیت عدم انتقاد پذیری اینجانب برای کسی بوجود نیاید ، قضاوت را به سه تن از اساتید و کارشناسان شعر کلاسیک سپردم : 1- استاد صالح عطّارزاده شاعر و کارشناس ادبیات و دبیر نمونه ی کشوری و صاحب بیش از 30 مجموعه ی شعر که هم اکنون دوران بازنشستگی را در خراسان رضوی سپری می نمایند شعر مذکور را مبرا از اشکالات وزنی و قافیه دانسته اند . 2- استاد گودرز عباسی شاعر پیشکسوت و مسلط بر اوزان عروضی که هم اکنون سرگرم نگارش تاریخ استان لرستان هستند ، همانگونه که در بخش نظرات این پست عنوان نموده اند ، هر گونه وجود اشکالات وزن و قافیه را رد کرده اند . 3- خانم حلبی نژاد کارشناس ادبیات فارسی و شاعر و عضو فعال انجمن های ادبی خوزستان ، شعر مذکور را فاقد هر گونه ایراد وزنی و قافیه دانسته اند . ) توضیحات بالا ارائه گردید تا دوستانی که زحمت می کشند و اثر فوق را دارای اشکال می دانند ، زحمت دیگری کشیده و نوع اشکال را مستقیما عنوان نمایند . ضمن اینکه خبره جلوه دادن یک فرد ، در تحمیل اشکال به یک اثر نیست بلکه زیباتر جلوه دادن یک اثر با بیان برداشت های متفاوت از محتوای پنهان شعر ، می تواندبیان کننده توان صاحب نقد باشد . ****** وقتی مقابلم قرار گرفت ، یک سمتش ماه بود و سمت دیگرش ستاره ، در حالیکه برای من آنچه مهم بود ، حد فاصل این دو بود . و این شعر آنجا باریدن گرفت . در خلوتِ من دوباره امشب غوغای وجودِ تو خروشید عریانیِ اندیشه ی من را ایندفعه لباسِ تو نپوشید انگار در این جزیره تنها من ماندم و نقشه های انبوه پنهان شده در نگاهِ چشمت گنجی به میانِ اشک و اندوه تا لب به لبِ شما نهادم عهدِ من و تو دوباره بشکست گفتم به تو چون بار گذشته : این عهدِ شکسته میتوان بست بر سینه ی تو نهاده ام سر اجرا شده سمفونیِ قلبت آهنگِ ملایمش به من گفت : در دستِ من است ، حکمِ جلبت عقل آمده که منم وکیلت برخیز و بخواه حکمِ فرجام گفتم که برو وکیلِ ابله من آمده ام به قصدِ اعدام تا صبح من و تو صد
قصیده قانونِ نوشته پاره کردیم آغوش به روی هم گشودیم بیچاره که بود ، چاره کردیم خورشید که زنگِ پلکِ من زد بگشودم و باز هم جدایی افتاده درونِ تخت خوابم یک ماه و ستاره ی طلایی یکبارِ دگر مثلِ گذشته تو خوابِ مرا رُبوده بودی غلتیده درونِ واژه هایم اشعارِ مرا سروده بودی
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 23:49 توسط شریعت |

ساختار شعر ، ساختار بسته و محدودی نیست ، در هر دوره می توان از شعر تعاریف و نمونه های جدیدی ارائه داد .
اگر بپذیریم که شعر تغییر زبان است به شکلی که بیان کننده ی احساسات و اشارات شاعر باشد ، باید با هر گونه تغییر گفتار که با مخاطب ارتباطی غیر از ارتباط های عادی گفتاری برقرار می کند و دارای امتیازاتی مضاف بر امتیازات گفتمان معمولی است ، بعنوان یک بیان شعری برخورد نماییم .
حال هر چه این نوع بیان بتواند در برقراری ارتباط با مخاطب خود قوی عمل کند ، می تواند در جذب مخاطب موفق باشد .
امروزه شرایط مخاطب به گونه ای است که کمتر کسی فرصت نشستن و خواندن و اکتشافِ محتوا از متون بلند ادبی یا متون کوتاه اما پیچیده ای که محتوا را درون لایه های زیرین واژگان خود مخفی نموده است دارا می باشد .
بنابراین می بایست سعی شود چنانچه قرار است دگرگونی در شعر بوجود آید به گونه ای باشد که به ارتباط بین شاعر و مخاطب لطمه ای وارد نکند .
این شاعر و روزنامه نگار جنوبی همچنین افزود :
ویژگی هایی مانند : زیبایی ، مصور بودن ، خیال انگیزی ، نوآوری و خلاقیت و امثال اینها نیز کماکان به عنوان شاخصه های ارزیابی یک اثر ارزشمند به قوت خود باقی خواهند ماند ، امّا اگر بتوان تمام یا قسمتی از این خصوصیات را به گونه ای وارد شعر کرد که مخاطب برای دست یابی به آن نیاز به اکتشافات مرسوم در شعر کهن و کلاسیک یا حتی برخی از انواع شعر نو و بخصوص شعر سپید نداشته باشد ، گام موثری در ایجاد ارتباط بهتر با مخاطب خود برداشته ایم .
کد خبر : 87396
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:28 توسط شریعت |
سلام شعر تعاریف مختلف و متعددی دارد - ولی این به آن معنی نیست که تعریف جدیدی از شعر نتوانیم داشته باشیم . اگر بپذیریم که شعر تغییر زبان است به شکلی که بیان کننده احساسات و اشارات شاعر باشد - باید با هر گونه تغییر گفتار که با مخاطب ارتباطی غیر از ارتباط های عادی گفتاری برقرار می کند و دارای امتیازاتی مضاف بر امتیازات گفتمان عادی است - بعنوان یک بیان شعری برخورد نماییم . حال هر چه این نوع بیان بتواند در برقراری ارتباط با مخاطب خود قوی عمل کند - می تواند در جذب مخاطب موفق باشد . امروزه شرایط به گونه ای است که کمتر کسی فرصت نشستن و خواندن و اکتشاف محتوا از متون بلند ادبی یا متون کوتاه اما پیچیده ای که محتوا را درون لایه های زیرین واژگان خود مخفی نموده است - دارا می باشد . بنابراین می بایست سعی شود چنانچه قرار است دگرگونی در شعر بوجود آید به ارتباط بین شاعر و مخاطب لطمه ای وارد نکند . ویژگی هایی مانند : زیبایی - مصور بودن - خیال انگیزی - نوآوری و خلاقیت و امثال اینها نیز کماکان به عنوان شاخصه های ارزیابی یک اثر ارزشمند به قوت خود باقی خواهند ماند . این توضیح به این دلیل مطرح گردید که پاره ای از دوستان که در پست قبل پرسش هایی را مطرح نموده بودند به پاسخ رسیده باشند . از خونِ ایمانم گذشتم تا چشم هایت تبرئه شوند امّا بد اخلاقی ات را نخواهم بخشید
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:43 توسط شریعت |
بی شک
فکرِ پس گرفتنش نبودند
وگرنه
بر دوشَت نمی گذاشتند
امانتی را
که بلعیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:49 توسط شریعت |
چه دوران عجیبی شده که شاعرا هم ، گاهی وقتا حرف همو نمی فهمن . دیروز رفتم کنارِ اسکله ، گفتم شاید دخترِ ناخدا رو ببینم ، اینجا که نمی شه چاه حفر کرد ، حداقل حرفمو به اون بگم . وقتی دیدمش گفت : هنوز قلابت ، شال می بافه ؟(اشاره به شعر «اعتراف » ) گفتم : مگه سردت شده ؟! گفت : سرما برای ماهیِ جنوب نیست . ما طبعِ گرمی داریم . گفتم : مُدِ قلاب گذشته ، امروزه ، تور می بافن . گفت : تور رو عنکبوت برا حشرات یا حرکت خودش می بافه . تو ، واسه ی قاصدکت ، آغوشتو باز کن . بعد در حالی که آی دیشو خاموش می کرد دور شد . تازه فهمیدم که توی افکارش ، رقص و پایکوبی موج می زنه . راستی ، دختر ناخدا یه ماهی ِ که توی بندر ، به این اسم صداش می زنند . و اما شعر مرتبط : اعتراف اعتراف می کنم دریا با تمام عظمتش چشمم را نگرفت قلابم را به احترامِ دختر ناخدا گذاشتم تا مادرم برایم شال ببافد بیندازم پشت سرم کسی حرف نزند حالا نشسته ام مقابل آکواریوم گیر کرده ام در قلاب ماهیِ کوچکی که اقیانوس را جستجو می کند
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:7 توسط شریعت |
با پنجه های داغش
گلویم را می فشارد
دست و پا می زنم
برای خلاص شدن
گرد و خاک
بلند می شود
عابری که عصایش
عرضِ گام هایش را
مین می جویَد
دستمالش را
از روی سر
می آورد مقابل بینی اش
گرد و خاک ، کم کم
می نشیند جای دیگر
حس گرهای عصا
که به من بر می خورد
آلارم می زند :
یعنی ، مین ، خنثی شده
عابر ، دستمالش را بر می گرداند
روی سرش
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:22 توسط شریعت |
| ||||||