
ساختار شعر ، ساختار بسته و محدودی نیست ، در هر دوره می توان از شعر تعاریف و نمونه های جدیدی ارائه داد .
اگر بپذیریم که شعر تغییر زبان است به شکلی که بیان کننده ی احساسات و اشارات شاعر باشد ، باید با هر گونه تغییر گفتار که با مخاطب ارتباطی غیر از ارتباط های عادی گفتاری برقرار می کند و دارای امتیازاتی مضاف بر امتیازات گفتمان معمولی است ، بعنوان یک بیان شعری برخورد نماییم .
حال هر چه این نوع بیان بتواند در برقراری ارتباط با مخاطب خود قوی عمل کند ، می تواند در جذب مخاطب موفق باشد .
امروزه شرایط مخاطب به گونه ای است که کمتر کسی فرصت نشستن و خواندن و اکتشافِ محتوا از متون بلند ادبی یا متون کوتاه اما پیچیده ای که محتوا را درون لایه های زیرین واژگان خود مخفی نموده است دارا می باشد .
بنابراین می بایست سعی شود چنانچه قرار است دگرگونی در شعر بوجود آید به گونه ای باشد که به ارتباط بین شاعر و مخاطب لطمه ای وارد نکند .
این شاعر و روزنامه نگار جنوبی همچنین افزود :
ویژگی هایی مانند : زیبایی ، مصور بودن ، خیال انگیزی ، نوآوری و خلاقیت و امثال اینها نیز کماکان به عنوان شاخصه های ارزیابی یک اثر ارزشمند به قوت خود باقی خواهند ماند ، امّا اگر بتوان تمام یا قسمتی از این خصوصیات را به گونه ای وارد شعر کرد که مخاطب برای دست یابی به آن نیاز به اکتشافات مرسوم در شعر کهن و کلاسیک یا حتی برخی از انواع شعر نو و بخصوص شعر سپید نداشته باشد ، گام موثری در ایجاد ارتباط بهتر با مخاطب خود برداشته ایم .
کد خبر : 87396
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:28 توسط شریعت |
سلام شعر تعاریف مختلف و متعددی دارد - ولی این به آن معنی نیست که تعریف جدیدی از شعر نتوانیم داشته باشیم . اگر بپذیریم که شعر تغییر زبان است به شکلی که بیان کننده احساسات و اشارات شاعر باشد - باید با هر گونه تغییر گفتار که با مخاطب ارتباطی غیر از ارتباط های عادی گفتاری برقرار می کند و دارای امتیازاتی مضاف بر امتیازات گفتمان عادی است - بعنوان یک بیان شعری برخورد نماییم . حال هر چه این نوع بیان بتواند در برقراری ارتباط با مخاطب خود قوی عمل کند - می تواند در جذب مخاطب موفق باشد . امروزه شرایط به گونه ای است که کمتر کسی فرصت نشستن و خواندن و اکتشاف محتوا از متون بلند ادبی یا متون کوتاه اما پیچیده ای که محتوا را درون لایه های زیرین واژگان خود مخفی نموده است - دارا می باشد . بنابراین می بایست سعی شود چنانچه قرار است دگرگونی در شعر بوجود آید به ارتباط بین شاعر و مخاطب لطمه ای وارد نکند . ویژگی هایی مانند : زیبایی - مصور بودن - خیال انگیزی - نوآوری و خلاقیت و امثال اینها نیز کماکان به عنوان شاخصه های ارزیابی یک اثر ارزشمند به قوت خود باقی خواهند ماند . این توضیح به این دلیل مطرح گردید که پاره ای از دوستان که در پست قبل پرسش هایی را مطرح نموده بودند به پاسخ رسیده باشند . از خونِ ایمانم گذشتم تا چشم هایت تبرئه شوند امّا بد اخلاقی ات را نخواهم بخشید
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:43 توسط شریعت |
بی شک
فکرِ پس گرفتنش نبودند
وگرنه
بر دوشَت نمی گذاشتند
امانتی را
که بلعیدی
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 8:49 توسط شریعت |
چه دوران عجیبی شده که شاعرا هم ، گاهی وقتا حرف همو نمی فهمن . دیروز رفتم کنارِ اسکله ، گفتم شاید دخترِ ناخدا رو ببینم ، اینجا که نمی شه چاه حفر کرد ، حداقل حرفمو به اون بگم . وقتی دیدمش گفت : هنوز قلابت ، شال می بافه ؟(اشاره به شعر «اعتراف » ) گفتم : مگه سردت شده ؟! گفت : سرما برای ماهیِ جنوب نیست . ما طبعِ گرمی داریم . گفتم : مُدِ قلاب گذشته ، امروزه ، تور می بافن . گفت : تور رو عنکبوت برا حشرات یا حرکت خودش می بافه . تو ، واسه ی قاصدکت ، آغوشتو باز کن . بعد در حالی که آی دیشو خاموش می کرد دور شد . تازه فهمیدم که توی افکارش ، رقص و پایکوبی موج می زنه . راستی ، دختر ناخدا یه ماهی ِ که توی بندر ، به این اسم صداش می زنند . و اما شعر مرتبط : اعتراف اعتراف می کنم دریا با تمام عظمتش چشمم را نگرفت قلابم را به احترامِ دختر ناخدا گذاشتم تا مادرم برایم شال ببافد بیندازم پشت سرم کسی حرف نزند حالا نشسته ام مقابل آکواریوم گیر کرده ام در قلاب ماهیِ کوچکی که اقیانوس را جستجو می کند
+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:7 توسط شریعت |
با پنجه های داغش
گلویم را می فشارد
دست و پا می زنم
برای خلاص شدن
گرد و خاک
بلند می شود
عابری که عصایش
عرضِ گام هایش را
مین می جویَد
دستمالش را
از روی سر
می آورد مقابل بینی اش
گرد و خاک ، کم کم
می نشیند جای دیگر
حس گرهای عصا
که به من بر می خورد
آلارم می زند :
یعنی ، مین ، خنثی شده
عابر ، دستمالش را بر می گرداند
روی سرش
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 12:22 توسط شریعت |
شعری از سال های گذشته : درونِ كوچه از شلاقِ گرم آساي خورشيدي كه از اقصي نقاط عرش مي بارد و هر جنبنده اي را محو مي سازد يكي از ساكنين دائم كوچه از آن تيرِ عمودِ برق مي پرسد : كه سايه شاخه اي چند است ؟ يكي آن سوي مي خندد … ![]()
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:56 توسط شریعت |
خورشید
به خیابان های تهران
که خیره می گردد ،
هوای جنوب
کمی تا قسمتی
خنک می شود
با این حساب
بعید نیست
که زمستان
برف هم
ببارد
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 0:21 توسط شریعت |
پس از مدت ها ، یک غزل : برپا شده امروز ، چه گردابِ عجیبی دریا چه ستم کرد ، به صیادِ نجیبی در تور نهنگ آمده صیادِ نگون بخت ! بُگریز اگر با چَمِ این کار ، غریبی در پشتِ تو فریاد زند شعله ی فانوس سنگینیِ این تور ، تو را داده فریبی این طعمه تو را تور کند ، گر نکِشی پس این نکته شنو از سخنِ مردِ ادیبی آن شیر که گفتند تو را ، شیرِ دگر بود اینجا نبُوَد شیر به جز ، ظرفِ حلیبی فرزندِ خدا هم که تو را نام گذارند جایی نبرندَت به جز ، روی صلیبی
+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 10:27 توسط شریعت |
سلام راستش قصد نداشتم که به این زودی پست جدید بنویسم ولی یه اتفاق غیر منتظره به این پست حالت اورژانسی داد . گاهی وقت ها با خودم فکر می کردم چرا خدا خودشو از دید ما پنهون می کنه ؟ حالا فهمیدم که ظرفیت ما خیلی پایینه فقط ادای آدمای با ظرفیت و در میاریم . گاهی وقت ها فکر می کردم که شمال - جنوب - غرب و شرق فقط تقسیمات جغرافیایی هستند . اما الان فهمیدم که نه خیر تقسیم بندی ظرفیت ها و معرفت ها هم هستند . گاهی وقت ها فکر می کردم برای اینکه کسی رو بزرگ نشون بدی - عیبی نداره اگر کمی خودتو کوچیک کنی . اما الان فهمیدم که این اشتباهه - خیلی که خاطرش پیشت عزیز باشه بهتره کمکش کنی که بزرگ بشه . چون هر چقدر کوچیک بشی بازهم بزرگتر از ظرفیتش هستی . گاهی وقت ها فکر می کردم کسی که توی یه شهر بزرگ زندگی می کنه چیزهای بزرگتری هم یاد می گیره . اما الان فهمیدم که این هم اشتباهه - برای یاد گیری - چشم فقط یکی از الزاماته ولی ظرفیت شرط اوله که ربطی به بزرگی و کوچیکی محل رشد نداره . گاهی وقت ها فک . . . ول کن چرا دارم وقت شما عزیزا رو میگیرم . اینا رو برای اون قناری می گم که تا دیروز هر چه اصرار می کردیم - صداش تا نوک منقارش هم نمی رسید اما امروز فریاد اعتراضش گوش کر و باز می کنه . کاش میدونستم اعتراض به چی . میگفت ما در مقام قضاوت نیستیم - اما نشسته برا خودش بریده و دوخته و پوشیده . اما قسمتی از یک شعر به همین مناسبت : تمام شعرهای شهریورم را دور خواهم ریخت ..... ..... مرداد این جسارت را به من داده بگذار پاییز فصل دل تنگی باشد بهار اشاره ای بیش نیست . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 22:26 توسط شریعت |
نمی دانم چرا موضوع این پست مصادف شد با هفته ی دفاع مقدس آريوبرزن : سردار بزرگ ايران است که با شهامتي در خور ستايش و ماندگار ، لشگر ايران را تا آخرين لحظه در برابر ارتش اسکندر مقدونی نگهداشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه اي در تاریخ ایران از خود برجای گذاشت . گونه های اساطیرِ این سرزمین به سرخی می زنند از غروبِ رنگینِ تو که طلوعِ هزاران خورشید را از پسِ قامتِ کوهستانی که هنوز به احترامت پابرجاست نوید می داد ، ، خون تو سردار ! طعمِ تلخ حقارت را شیرین کرد یعنی (هنر نزدِ ایرانیان است و بس) بیست و چند قرن می گذرد ولی هنوز مادران این سرزمین فرزندان خود را به نام تو نمی خوانند ، هرگز ، تندیسی هم به یاد تو بر پا نشد هرچند ، ماندند نام هایی که بر شرافت این ملت تاختند ولی من شعری برای تو می نویسم تا زمزمه کند در گوش فرزندم که : غبار رزمِ تو شش های سرزمینم را زنده کرد
+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 21:7 توسط شریعت |