یک نکته : دوستانی که تا کنون مجموعه شعر بهار باغ همسایه را دریافت نکرده اند می توانند آدرس خود را برایم ایمیل کنند . تا کتاب برایشان ارسال شود . ( مجانی ) ***** وزن که نباشد وزنه ای نیستی حالا هی بنشین کاغذ های سپیدت را بگذار روی هم قافیه را که باختی ولو می شوی در خیابان های شهر فقط شهردار است که می گوید : بَه بَه ، بَه بَه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 13:41 توسط شریعت |
یک نکته : دوستانی که تا کنون مجموعه شعر بهار باغ همسایه را دریافت نکرده اند می توانند آدرس خود را برایم ایمیل کنند . تا کتاب برایشان ارسال شود . ( مجانی )
******** در این یکی دو هفته اخیر - شرجی ( سونای طبیعی ) مردم جنوب و کلافه کرده - تعجب می کنم توی این بی آبی چرا هوای ما اینقدر آب مصرف می کنه امیدوارم همین روزا انشعابش و قطع کنند . ( آمین ) و اما شعر : هوای شرجی ما را کسی احساس خواهد کرد که شب را در کنار بستر دريا در آغوش تبی جانسوز سپارد تا غم فردا و چون ماتم زده با خود مصيبت را کند نجوا و ما اما همان همسايگان کهنه ی خورشيد از اين بيداد همسايه به سختی دست می آید بهای نان روزانه تنفس سخت می گردد دمار از روزگارت می زند بيرون جهنم را تجسم می کنی در پيش چشمانت و در پس کوچه های آرزو حتی نسيمی در خيالت هم نمی رقصد جنوب است شهر ما ، آيا هوای شرجی ما را کسی احساس خواهد کرد ؟
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:1 توسط شریعت |