این پست ، پاسخی است به سوال خانم بهاره ضیایی که در پست : ایران پناهگاه پیامبران الهی ، مطرح شده بود . چون پاسخ کمی طولانی شد و همچنین این سوال برای خیلی از دوستان نیز مطرح شده بود ، تصمیم گرفتم پاسخ را تحت یک پست جدید ارایه دهم . سوال ایشان این بود : چرا اکثر پیامبران از قوم بنی اسراییل یا در نهایت از نژاد سام بوده اند و مثلا در سرخپوست ها یا سیاه پوستان نه؟ سلام بر شما هر چند سوالات معقول و اساسی شما در ارتباط مستقیم با موضوع بحث نیست ، ولی یکی از پرسش های متداول در ذهن بسیاری از دوستان می باشد که بنده از دو منظر پاسخ شما را می دهم . اول از منظر کتاب آسمانی ما مسلمانان ، اینگونه عنوان می شود که : خداوند بهتر می داند که رسالت خود را در کجا به انجام رساند ، یا اینکه اشاره به این موضوع می نماید که اعراب قومی بسیار متعصب ، هم نسبت به نژاد خود و هم نسبت به آداب و سنن نیاکانش می باشند . بنابراین می بایست پیامبر یا پیامبرانی از میانِ خودشان مرسول شوند . ضمن اینکه اشاره به این موضوع ضروریست که بر اساس عقیده بسیاری از مورخین و صاحب نظران ، ظاهراً بیش از دو تن از پیامبران از نژاد عرب نبوده اند و ما باقی همانگونه که اشاره نموده اید از قوم بنی اسراییل می باشند . و اما منظر دوم که دیدگاه خودم می باشد این است که چون منطقه خاورمیانه از گذشته های بسیار دور یکی از مناطق پر جمعیت بوده و همچنین محل تلاقی فرهنگ های اقوام مختلف بوده و می باشد و نیز اولین پیامبران توحیدی بعد از آدم ابوالبشر(ع) دعوت خود را در این منطقه آغاز نموده بودند و اینکه دین الهی می بایست به تدریج بر بشر ارائه گردد ، پس نمی توانست مثلاً فصل اول بعثت در این منطقه و فصل بعدی در شرق دور باشد . بنابراین می توان نتیجه گرفت که هدف ، تکمیل دین الهی در یک منطقه و سپس ترویج آن به مناطق دیگر بوده است . کثرت پیامبران بنی اسراییل نیز بدلیل کثرت بهانه جویی های این قوم بوده و این که خداوند می خواسته با ارسال پیامبران متعدد ، حجت خود را بر اینان تمام کند . همانگونه که در قرآن کریم آمده است خداوند در چند مرحله به آنان برتری داده و می دهد . نکته مهم تر اینکه کثرت پیامبران یک قوم یا نژاد هیچ دلیلی بر برتری یا توجه ویژه باریتعالی به آن قوم یا نژاد ندارد ، بلکه می تواند دلیلی بر دیر فهمی و دیر پذیری آنان باشد ، و همچین بیان کننده عمق جهل و گمراهی ایشان . به همین دلیل است که برای قوم متمدن ایران وجود یک پیامبر به نام زرتشت کافی بود تا بدون خونریزی یا نیاز به معجزه ، آموزه هایش مورد پذیرش اکثریت ایرانیان واقع شود . و همین خصلت بود که هزاران سال پس از زرتشت باعث شد تا ایرانیان دعوت اسلام که شباهت های فراوانی به دین باستانیشان داشت را بپذیرند . و من بر خلاف نظر عده ای که معتقدند اسلام به ضرب شمشیر ، خود را به ایرانیان تحمیل کرد ، معتقدم که اسلام اگر چه به ضرب شمشیر وارد ایران شد ولی به میل و اراده ی ایرانیان ماندگار شد . دلیل محکمم نیز این است که در همان زمان که ایرانیان قوم مغلوب محسوب می شدند ، برای احیای هویت ملی خود ضرب شصت های محکمی به خلفای نژاد پرست نشان دادند . و دیگر اینکه ایرانیان بیش از سایر اقوام مسلمان توانستند خدمات ارزنده ای را به دین نوپای اسلام ارایه دهند تا جاییکه چیزی نگذشت که اقوام مسلمان از عرب گرفته تا غیر عرب همه وام دار دانش و علم ایرانیان تازه مسلمان شدند و این میسر نمی گردید مگر بر پایه علاقه و باور ایرانیان به دین اسلام . اکنون مسلمانان با ملیّت های مختلف در سراسر جهان پراکنده اند . آیا اگر پیامبر اسلام غیر عرب بود ، این دین می توانست در بین اقوام عرب مورد پذیرش واقع شود ؟ ، جواب با توجه به اشاره خداوند در قرآن کریم به عمق تعصب و اصرار اعراب بر پیروی از آیین و رسوم پیشینیان خود ، منفی است . بنابر این متوجه می شویم که گاهی اوقات برای سعادت یک ملت ، یک اشاره کافی است ولی برای خروج یک ملت از جهل و تباهی ، صدها مناره نا کافی .
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 10:0 توسط شریعت |
به گواه تاریخ ، سرزمین ایران هزاران سال قبل از میلادِ پیامبران یکتاپرستی همچون نوح (ع) ، ابراهیم (ع) ، عیسی (ع) و موسی (ع) ، با عنایت اهورا مزدا و به لطف آموزه های زرتشت (ع) ، گام در مسیر یکتاپرستی نهاده و با تقسیم جهان به دو قطب روشنی و تاریکی یعنی اهورا مزدا ( خدای یکتا ) و اهرمن (شیطان ) ، قدرت استنباط ، فهم و شعور خود را به رخ دیگر ملل می کشید . در امپراتوری عظیم ایران باستان و به خصوص در دوران هخامنشیان ، به دلیل آزاد بودن افراد در انتخاب مذهب ، ملل مختلفِ تحت سیطره ی این امپراتوری ، آزادانه مذهب خود را انتخاب و بر اساس قوانین فردی آن عمل می کردند . یعنی بر اساس قوانین کشور هیچ فرد یا گروهی به خاطر داشتن دینی غیر از دین رسمی کشور محاکمه یا بازخواست نمی شد . به همین دلیل همواره ایران پناهگاه امنی برای یکتا پرستان و دگر اندیشان سرزمین های دیگر بوده . وجود مقبره های متعدد در کشور که اکثراً منتسب به پیامبران بنی اسراییل می باشند ، خود گواهی بر این مدعاست . این پیامبران یا توسط برخی از پادشاهان ایران از بند شرک پرستان رهایی یافته و راهی این دیار شده اند ، یا خود پس از ادای تکلیف و بر حسب اقتضای زمان و به منظور دفع خطر ، به این سرزمین هجرت نموده اند . از آنجاییکه میان رسالت این پیامبران الهی و فرامین زرتشت تشابه زیادی وجود داشت ، اینان بدون هیچ گزندی در این سرزمین رسالت خود را ادامه دادند و در نهایت در همین خاک به ابدیت پیوستند . از علل دیگر هجرت این پیامبران به سرزمین ایران ، می توان از وجود پادشاهانی ستم گر در بین النهرین نام برد که معروف ترین آنان بخت النصر سامی نژاد بابلی بود . این حاکمان ، اکثرِ این پیام آوران رستگاری را در بند خود کشیده بودند ، پس از پیروزی کورش کبیر بر بابل و انقراض آن دودمان ، این پیامبران در بند ، از اسارت رسته و به ایران کوچ کردند ، که بارزترینشان حضرت دانیال نبی (ع) بود . در زیر به مقبره هایی اشاره می نمایم که در طول قرون متمادی ، همچون نگینی در دل این خاک مورد احترام مردم مسلمان ایران قرار گرفته و چون سندی معتبر بهترین گواه بر مهرورزی ، یکتاپرستی ، آزادی اندیشه و امنیت اجتماعی در میان ایرانیان و ایران باستان می باشند . حضرت سيم (ع) و حضرت لام (ع) طبق باور اهالی سمنان و همچنين كتيبه موجود ، دو نفر از فرزندان حضرت نوح (ع) به نام هاي سامالنبي و لام النبي در محلي در 18 كيلومتري شمال شرقي سمنان بر فراز كوه مرتفعي دفن شدهاند .
آن حضرت که در اسارت بخت النصر بود ، توسط کوروش هخامنشی آزاد شده و با احترام به ایران آورده شد .
آرامگاه آن حضرت در استان خوزستان و شهرستان شوش دانیال واقع شده است .
بقاع متبرکه دیگری نیز بصورت پراکنده وجود دارد که صحت و درستی پاره ای از آنان تایید نشده است . برخی از آنان عبارتند از :
باحزقیل (ع) : پدر دانیال نبی (ع) در شهرستان دزفول .
بابا ولی یا قادر پیغمبر(ع) : واقع در دهکده باباولی دیلمان .
حضرت جرجیس (ع) : در استان خوزستان – شهرستان شوشتر . البته احتمال اینکه مقبره ایشان در موصل عراق باشد نیز وجود دارد . در اطراف این بقعه بقاع دیگری نظیر روبین ، حزقیل ، اسحاق ، شمعون ، شعیب ، مردخای و ادریس وجود دارد .
حضرت ارمیای نبی (ع) : در شهرستان خرمشهر .
روبین: در مسیر مشهد مقدس . مرحوم دهخدا او را یکی از دوازده پسر حضرت یعقوب (ع) می داند .
حضرت یونس (ع) : هر چند مقبره این پیامبر در موصل عراق است ، اما در کتاب " فرهنگ آبادی ها و مکان های مذهبی کشور " اشاره ای به مدفن ایشان در گناباد شده است .
حضرت یعقوب (ع) : در حالیکه در پاره ای از کتب از جمله الغدیر آمده است که مدفن این پیامبر در سوریه است امّا در کتاب " فرهنگ آبادی ها و مکان های مذهبی کشور" از مدفن این پیامبر در گرگان نام برده شده است .
حضرت ایوب (ع) : در حوالی تنکابن . ( صحت آن تایید نشده است ).
حضرت صالح (ع) : در شهرستان شوشتر .( صحت آن تایید نشده است ).
حضرت ابراهیم خلیل (ع) : در استان خوزستان – شهرستان سوسنگرد . ( صحت آن تایید نشده است ).
حضرت اسحاق (ع) و اسماعیل (ع) : در حدفاصل شهرستان های دزفول به هفت تپه در استان خوزستان . ( صحت آن تایید نشده است ).
به عقیده اینجانب پاره ای از این بقاع که نسبت آن ها مورد تایید نمی باشد ، می تواند متعلق به برخی از شخصیت های مذهبی زرتشتی یا غیر مسلمان باشند که قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران در این بقاع دفن شده اند . مریدان آنان بمنظور جلوگیری از تخریب این اماکن توسط سربازان فاتح ، این بقاع را به برخی از انبیاء بنی اسراییل که مورد احترام مسلمانان بودند ، نسبت داده اند . و با این تاکتیک از تخریب این اماکن جلوگیری بعمل آورده اند . بدلیل چندین قرن استیلای خلفای اموی و عباسی بر ایران ، انتساب این بقاع به پاره ای از پیامبران ، در حافظه ی تاریخی مردمان نهادینه شده و دیگر از مدفونین واقعی در این بقاع اطلاعی در دست نیست .
منابع :
1- فرهنگ آبادی ها و مکان های مذهبی کشور .
2- بناهای آرامگاهی – پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی
3- آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی – دکتر مهدی غروی
4- پیامبران سرزمین ما – عباس صالح مدرسه ای
5- پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران – ولی الله فوزی تویسرکانی
6- شرح احوال حضرت خالد نبی – عبدالرحمن آخوند تنگلی طانا ( ترجمه اقای موسی جرجانی )
7- لغت نامه دهخدا
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:48 توسط شریعت |
دهقان فداکار ریزعلی اگر درشت بود قطار ، اکنون در ایستگاه برزخ سوت می کشید او وقتی بزرگ شد که برهنه بود
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:13 توسط شریعت |